Liberty

آزادی معنای ساده‌ای دارد. آزادی یعنی باشم، یعنی باشی، یعنی باشد. یعنی دوست بدارد، یعنی دوست بداری، یعنی دوست بدارم. آزادی نه مجسمه است، نه پارک است، نه میدان، نه بنای یادبود. آزادی نفسی است که می‌کشم، آب‌میوه‌ای است که می‌نوشی یا آرزویی است که کسی از او دریغ می‌کند. او آزاد نباشد، یا من، یا تو، فرقی نمی‌کند. آزادی وقتی است که همه آزاد باشند.

پ ن: اینجا پارک آزادی نام دارد.

باز هم پ ن: من بلد نی‌ستم مانند آقای اولدفشن احساساتم را توضیح بدهم. شاید به همین دلیل ساده و نیز به دلیل تنبلی است که کم‌تر از او می‌نویسم. و باز شاید به همین دلیل است که نوشتنم ضعیف است و نمی‌توانم منظورم را درست منتقل کنم. دوباره نوشته‌ی بالا را خواندم. دیدم اصلا آن نی‌ست که می‌خواستم بگویم. این نوشته می‌خواست در حال و هوای انتخابات باشد، که حالا که می‌خوانم انگار نی‌ست. این نوشته بنا بود تذکری باشد به من (بله. من. منی که می‌گردم و مرتکب این وبلاگ و این نوشته شده‌ام.) که یادم بیاورد که آزادی دیگران را مراقبت کنم و محترم بدانم. نه وقت حرف زدن، نه وقت شعار دادن، بلکه وقت عمل کردن، وقت زندگی. که انگار این هم نی‌ست. پس فقط می‌ماند این که عکس را ببینید و ازش لدت ببرید.

Advertisements