هنوز شنبه, ژوئن 13 2009 

ما هنوز سبزیم. هنوز می‌روییم. چاره‌ای نداریم جز رویش. گیرم به ضرب داس و کلنگ بریدید و کندید. تا نفس هست، جز این نخواهیم بود. جز این نمی‌توانیم بود. پیروز این انتخابات ماییم و بازنده شما. ما دانستیم چه بسیاریم و شما برای چهار سال ریاست جمهوری، اعتماد ما را تا ابد از خود سلب کردید. بازنده کی‌ست؟

پ ن: Don’t Share Please

2009_6_9_img633801882561406250

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (12) جمعه, ژوئن 12 2009 

green mountain

بله تو برگ کوچکی هستی. پس چرا ظلمت از تو می‌ترسد؟

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (11) پنجشنبه, ژوئن 11 2009 

green town

دیشب شنیدم تهران و اصفهان و شیراز یک‌سر در دست سبزها است. از شهرهای دیگر خبر ندارم. اما می‌گفتند در شیراز احمدی‌نژادی‌ها درگیری را شروع کردند و با چوب و چماق به جان مردم و کودکان بی دفاع افتادند. پلیس از یک سو و مردم از سویی دیگر به خیابان‌ها ریختند و حاصل آن که شهر یک‌سر سبز شد و دیگر هیچ احمدی‌نژادی جرات ندارد در خیابان رفت و آمد کند. این البته وضعیت اضطراری است. ما شهرها را – حتی برای احمدی‌نژادی‌ها – سبز و آزاد می‌خواهیم.

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (10) چهارشنبه, ژوئن 10 2009 

green Morocco

زمین سبز و زمان سبز

خدا در آسمان سبز

دل ما را ببین، ها

تر و تازه، جوان، سبز

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (9) سه‌شنبه, ژوئن 9 2009 

DSC05442

ما هنوز سبز هستیم، هر چند میوه‌مان سرخ باشد. دیروز یغما گلرویی ترانه‌سرای خوب ایرانی را جلوی ستاد موسوی چاقو زدند. آن که چاقو زده است، مردی را دیده سی و چند ساله. چه می‌دانسته این مرد چه حنجره‌ای می‌تواند باشد برای بغض ما. حمایت از موسوی هزینه دارد. اما در نهایت مردم هستند که انتخاب می‌کنند.

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (8) دوشنبه, ژوئن 8 2009 

DSC02468

از وهم بیا بیرون. چرخی بزن در دل جنگل سبز.

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (7) یکشنبه, ژوئن 7 2009 

IMG_1037

جاده لغزنده است رفیق. مراقب باش. تو نمی‌بینی اما سنگ در دست کنار جاده منتظرمان نشسته‌اند. باید سریع و محکم رفت. باید به مقصد رسید.

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (6) شنبه, ژوئن 6 2009 

I love my favorite green blanket

ما سیاه‌ها، ما پیرها، ماها که به جرم اقلیت بودن حذف شده‌ایم، با یک پتوی سبز گرم می‌شویم. آن طرف، حرص قدرت با آن‌ها کاری کرده که قلب‌های یخ‌زده‌شان با تمام آتش جهنم هم گرم نمی‌شود. شاید تنها لب‌خند یک کودک ساده برایشان کاری کند؛ اگر بتوانند ببینند.

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (5) جمعه, ژوئن 5 2009 

照片3 013

کفش‌های سبزت را بپوش و بدو. وقت دویدن است، وقت سبز کردن همه‌ی راه‌ها.

گفته بودم اینجا قهوه‌ای نی‌ست (4) پنجشنبه, ژوئن 4 2009 

Biecz

گاهی، مثلا بعد از یک مناظره‌ی تلویزیونی، رنگ‌ها معنای مضاعف می‌یابند. گذر از چهارچوب قهوه‌ای به آینده‌ی سبز.

صفحهٔ بعد »