گرایشات مشکوک سیاسی یکشنبه, مهٔ 17 2009 

حالا من هی قسم بخورم که فقط از عکس خوشم آمده است، کی باور می‌کند؟ پس حالا که ناچاری گریبانمان را گرفته، بسیار خوب: «این وبلاگ هم سبز است. دست کم قهوه‌ای نیست.»

mir-hossein-2

برای آن‌ها که علاقه دارند بدانند: این آقا پدر یکی از شهیدان جنگ ایران و عراق است، در شهری کوچک در استان تهران.

Advertisements

در دریاهای مجاور سومالی با مردان خشن چهارشنبه, آوریل 15 2009 

somalian-pirates

این تصویرشان در آب

sheikh-yuusuf-indha-cadde

 

این هم در خشکی

abuu-mansuur-oo-shir-jaraa_id

 

این نیز هم

منتظر باوری که از راه می‌رسد یکشنبه, آوریل 12 2009 

nina-myers

جنگ آن‌ها که ایدئولوژی دارند چهارشنبه, آوریل 8 2009 

sayyad

با آن‌ها که ندارند، زمین تا آسمان فرق می‌کند. چه دوست بدارید و چه نه.

آقا جون! برق نداشته‌ی نگاهت سه‌شنبه, مارس 10 2009 

23brad

ما رو کشته.

حتا روان‌کاوهای بزرگ نیز پنجشنبه, مارس 5 2009 

cgjung

– روان‌کاوهایی به بزرگی دکتر یونگ – می‌توانند از آن پس‌توهای تاریک بیرون بیایند و با زنشان در آفتاب بنشینند و لذت ببرند.

خوب است که چشم‌های آدم بدرخشد پنجشنبه, مارس 5 2009 

boa-kwon4

حتا اگر خواننده‌ی کره‌ای آوازهای در پیت باشد:

boa

یادتان نیامد که بود؟ چهارشنبه, مارس 4 2009 

یادتان نیامد که این عکس ِ که بود؟ حدسی هم نزدید؟

شاید عکس بتهوون باشد؟

beethoven

خیالتان راحت باشد. بتهوون نی‌ست.

شاید شوپن باشد؟

chopin2

نه. شوپن هم نی‌ست. حتا موتزارت هم نی‌ست:

mozart_d

اصلا موسیقی‌دان نی‌ست. اصلا مرد نی‌ست. آگاتا کریستی است:

agatha-christie

آدم‌خر چهارشنبه, مارس 4 2009 

joseph-mccarthy-11

بله خب. آدم‌فروشی که عرض کردم، تا آدم‌خری مثل این نباشد، چی را می‌خواهد بفروشد؟ اما تناظر آدم‌خرها و آدم‌فروش‌ها یک به یک نی‌ست. شاید وقتی باز هم سراغ آدم‌فروش‌های خوش‌تیپ و خوش‌لباس این آدم‌خر رفتیم.

این مدل‌های مختلف سه‌شنبه, مارس 3 2009 

یادتان هست که عرض کردم «در این که صنعت تبلیغات گرایش معناداری به سمت خانم‌ها دارد شکی نی‌ست، و البته معنای این حرف این نی‌ست که آقایان در این میان بختی ندارند.»

تقریبا از همان زمان تا کنون هر بار عکس‌هایی از ویلیام لوی را زیر و رو می‌کردم که ببینم کدام یک متناسب این‌جا هستند. اما هیچ وقت به تصمیم نهایی نمی‌رسیدم. چیزی از جنس بی‌نمک بودن یا گیرا نبودن در چهره‌ی او بود که نمی‌گذاشت به انتخاب نهایی برسم. ببینیدش:

3-william-levy

تا این‌که دی‌شب به این عکس از تئو تئودوریدیس برخوردم که به گمانم دقیقا آن نکته‌ای را داشت که من در چهره‌ی لوی می‌جستم و نمی‌یافتم. ببینید:

theo-theodoridis

و البته همه‌ی این حرف‌ها بی‌معنا بود اگر ما پیش از این به محضر جاش هالووی عرض ادب نکرده بودیم.

josh-holloway

صفحهٔ بعد »