که تقویم پاری نیاید به کار دوشنبه, آوریل 13 2009 

در زمان سعدی هنوز فمینیست و این چیزها عمل نمی‌آمده. برای همین هم سعدی جرأت داشته بی ترس و بی خیال بگوید:

زن نو کن ای دوست هر نوبهار

که تقویم پاری نیاید به کار

اما از آن قسمت زن که بگذریم نظر شما درباره‌ی تقویم پاری چی‌ست؟ «نیاید به کار»؟ «بیاید به کار» اما نه زیاد؟ خیلی هم «بیاید به کار»؟

این سنگ غولان که می‌بینید آن آقای توریست ژاپنی مات و مدهوشش شده است، تقویم قوم آزتک بوده است:

aztec-sunstone

این که این چه جور تقویمی است را من هم مثل شما نمی‌دانم. اما یک عده دانش‌مند بی‌کار که می‌گویند می‌دانند این سنگ گنده به چه کار می‌آمده است، نمونه‌ای از این سنگ ساخته‌اند و طوری رنگش کرده‌اند تا اجزایش مشخص باشد و بتوانند توضیح دهند که چی به چی بوده است. ببینید:

aztec_sun_stone_replica_cropped

و کسی هم بوده که نمی‌دانسته این سنگ به چه درد می‌خورد اما از رنگ و نقاشی خوشش می‌آمده. این هم اثر طبع او است:

aztec-calendar

سراندازان سراندازان شنبه, مارس 21 2009 

2009_2_11_img633699473681250000

مرا آن دل‌بر پنهان همی گوید به پنهانی

به من ده جان! به من ده جان! چه باشد این گران‌جانی؟

یکی لحظه قلندر شو، قلندر را مسخـّر شو،

سمندر شو، سمندر شو، در آتش رو به آسانی!

در آتش رو، در آتش رو، در آتش‌دان ما خوَش رو،

که آتش با خلیل ما، کـُنـَد رسم گلستانی

نمی‌دانی که خار ما، بود شاهنشه گل‌ها؟

نمی‌دانی که کفر ما، بود جان مسلمانی؟

سراندازان! سراندازان! سراندازی! سراندازی!

مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی!

خداوندا! تو می‌دانی که صحرا از قفص خوش‌تر

ولیکن جغد نشکیبد، ز گورستان ویرانی

کنون دوران جان آمد که دریا را درآشامد

زهی دوران، زهی حلقه، زهی دوران سلطانی

خمش! چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده

که هست اندر رخش پیدا، فر و انوار سبحانی